جزئی حقیقی
مترادفها
بخش اصلی، بخش واقعی
متضادها
کل، کلی
لغت نامه دهخدا
جزئی حقیقی. [ ج ُ ی ِ ح َ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مفهومی که صرف تصور آن از اشتراک در آن ابا کند مانند شخص زید. و بدان جهت آنرا جزئی گویند که جزئی بودن هر چیزی بنسبت آن است به کلی خود و کلی یک جزء از جزئی است و بنابراین منسوب است به جزء و منسوب به جزء را جزئی گویند. مقابل کلی حقیقی. ( از تعریفات جرجانی ). و رجوع به جزئی شود.
فرهنگ فارسی
مفهومی که صرف تصور آن از اشتراک در آن ابا کند مانند شخص زید. و بدانجهت آنرا جزئی گویند که جزئی بودن هر چیزی بنسبت آنست بکلی خود و کلی یک جزئ از جزئی است و بنابراین منسوب است بجزئ و منسوب بجزئ را جزئی گویند مقابل کلی حقیقی.
جمله سازی با جزئی حقیقی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بحث دیگر گنون در مورد انحرافات علم جدید به تخصصی شدن و شاخهپراکنی علوم مربوط میشود. او اعتقاد دارد گسترش قلمروی علوم، آن طور که عموماً تصور میشود به معنای عمیق شدن آنها نیست، بلکه برعکس، علم در جهان جدید کاملاً سطحی شدهاست و فقط به تشتت در جزئیات افتخار میکند. از نگاه او تحلیلهای علمی تلاشهایی طاقتفرسا اما بیثمرند و حتی یک گام بشر را به شناخت حقیقی نزدیک نمیکنند. او سپس از «خرافهٔ فکتها» بحث میکند و میگوید: «... چرا علوم تجربی در تمدن جدید گسترشی یافتهاند که هرگز در هیچ تمدن دیگری نداشتند؟ دلیل این است که اینها علوم دنیای محسوس، دنیای ماده و همچنین علومی هستند که به مستقیمترین نحو برای کاربردهای عملی مناسباند. بنا بر این، گسترش آنها که همپای آنچه به خوبی «خرافهٔ واقعیتها» میتوان نامید، پیش میرود، در توافق کامل با تمایلات خصوصاً جدید است، در حالی که در اعصار قبلی ممکن نبود که آن اندازه فایده در آنها بیابند که آنها را صرفاً به خاطر خودشان آنقدر دنبال کنند که از مرتبهٔ بالاتر غافل شوند.» او اعتقاد دارد، علوم تجربی به شرط اتصال به اصول نوعی ارزش نظری واقعی کسب میکنند و این چیزی است که علم جدید به کلی فاقد آن است.