تعصب گری
مترادفها
تعصب، تندروی
متضادها
مدارا، رواداری، بیطرفی، تساهل
لغت نامه دهخدا
تعصب گری. [ ت َ ع َص ْ ص ُ گ َ ] ( حامص مرکب ) تعصب کردن. تعصب ورزیدن: این بود آمدن و رفتن ایشان... نه آنکه خواجه مصنف بیان کرده است و سخنان رکیک بی معنی به عشق مذهب جبر و هوا و تعصب گری آورده. ( کتاب النقض ص 327 ). و رجوع به تعصب و تعصب کردن شود.
فرهنگ فارسی
تعصب کردن تعصب ورزیدن
جمله سازی با تعصب گری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در انتهای روستا در دیواره یکی از کوهها فرورفتگی به عمق ده متر قرار دارد که شبیه به ایوان و صفه میباشد. این ایوان را در دوره ساسانیان حفر کردهاند و نمونه ای از ایوانهای نقش رستم و بیستون بوده که نیمه تمام مانده است. آثار کنده کاری بر روی دیوارههای این ایوان کاملاً مشهود میباشد. در قسمت بالایی این کوه قبر پیران ویسه قرار دارد و ایوان صفه برای بزرگداشت وی ساخته گردید. پیران ویسه وزیر، سپهسالار، مشاور، فرمانروای ختن و بعد از افراسیاب بزرگترین شخصیت توران زمین است. صفاتی که فردوسی دربارهٔ وی برشمرده است عبارت از خردمندی، عاقبت اندیشی، چاره گری، شجاعت، تعصب ملی، وفاداری، صلح طلبی، نیروی زبان آوری، نیک بینی، نجات بخشی، مهربانی و مهمان نوازی بودند. در میان صفات مذکور، بارزترین و برجستهترین ویژگی پیران را میتوان خردورزی دانست. زمانی که سیاوش) کَویسیّاوَرشَن (Kavi Syavarshan به توران پناه برد، پیران افراسیاب را متقاعد نمود سیاوش را پناه دهد. پیران دختر خود جریره را به همسری او درآورد و فرود حاصل این پیوند بود.