ترازو زدن

لغت نامه دهخدا

ترازو زدن. [ ت َ زو زَ دَ ] ( مص مرکب ) چون روستائی در شهر وارد شود بازاریان ترازوی مس یا برنج بردارند و در قفای او روان شده آن ترازو را بهم زنند تا آوازی از آن برآید و مردم شهر مطلع شده هنگامه ریشخند گرم کنند. ( آنندراج ):
از پی عقل، جنون گرم ترازو زدن است
شهر دیوانه کند مردم صحرایی را.ملا سالک قزوینی ( از آنندراج ).

جمله سازی با ترازو زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خال دزدت در ترازو می گذارد سنگ کم رونق دکان حسنت را به هم خواهد زدن