تب ساکن شدن

لغت نامه دهخدا

تب ساکن شدن. [ ت َ ک ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ساکن شدن تب، قطع شدن تب. صاحب آنندراج آرد: تب ساکن شدن به چیزی بمعنی تب ریختن:
حرص از طینت پیران نبرد موی سفید
این تبی نیست که ساکن به تباشیر شود.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

ساکن شدن تب قطع شدن تب

جمله سازی با تب ساکن شدن

💡 این مردم از دست دادن زمین‌هایشان در حاشیهٔ رود دلاور و نابودی مینکووا به دست اتحادیهٔ پنج ملت ایروکوا در سال‌های ۱۶۷۰، سعی کردند بقایای قومشان را با ترک منطقه و ساکن شدن در کوه‌های آلگانی نجات دهند.

💡 بنا به برخی روایت های محلی، ساکنین اولیه ی روستای قلعه نو مهاجرینی از روستای آقداش بوده اند اما پس از ساکن شدن مهاجران کُرمانج، درگیری هایی بر سر زمین میان این دو قوم مهاجر، اتفاق می افتد که بعداً با مصالحه و بوجود آمدن پیوندهایی بین این دو قوم مهاجر، اختلافات نیز به فراموشی سپرده می شود.

💡 پدر، مادر مونتیه وقتی او ۷ ساله بود از هم طلاق گرفتند. او به همراه مادر و برادر کوچکترش (شان) در ویکتوریا ساکن شدن. بعد از طلاق، مونتیه به دلیل مشکلات اجتماعی و بودن برادرش (جو) در خدمات نظامی کمتر پدر خود را می‌دید.

💡 پدر و مادرش، مایکل کاست شیندل و اولگا ریست هاگسپیل، از ایالت باواریا اصالت داشتند. پدرش یک ستوان در ارتش آلمان نازی بود، که در دسامبر ۱۹۵۰ در جریان نازی‌زدایی آلمان و ساکن شدن در بوئین، یک کمون در بخش مایپو در استان سانتیاگو (کلان‌شهر سانتیاگو فعلی) به شیلی گریخت. منطقه).[۳][۴][۵][۶][۷]

لسو یعنی چه؟
لسو یعنی چه؟
فریاد یعنی چه؟
فریاد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز