لغت نامه دهخدا
تب ریختن. [ ت َ ت َ ] ( مص مرکب ) پایان یافتن تب. قطع شدن تب. دور شدن تب:
اگر گرد رهشان شود بیشه گرد
تب از پیکر شیر ریزد چو گرد.ظهوری ( از آنندراج ).
تب ریختن. [ ت َ ت َ ] ( مص مرکب ) پایان یافتن تب. قطع شدن تب. دور شدن تب:
اگر گرد رهشان شود بیشه گرد
تب از پیکر شیر ریزد چو گرد.ظهوری ( از آنندراج ).
پایان یافتن تب قطع شدن تب دور شدن تب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 متأسفانه در این ناحیه به دلیل عدم فرهنگ صحیح استفاده از پارک و کارهایی نظیر روشن کردن آتش زیر درختان، کندن پوست درختان با چاقو، ریختن زباله و استفاده از تفنگهای ساچمهای محیط زیست تخریب میشود.
💡 جان خسرو دل خسته را خون ریختن فرموده است خلقی به منت یک طرف، آن شوخ تنها یک طرف
💡 راه سنتی تهییه آن ریختن شکر در روی ماهیتابه با شعله ی کم هست.شکر ها آب میشود و تبدیل به پولکی میشود.
💡 ترک چشمت گر نخواهد خون مردم ریختن در کفش ز ابرو و مژگان این کمان، تیر چیست
💡 تا بر درت هر کس روان چون آب چشمم نگذرد بر خاک آن ره خارها خواهم ز مژگان ریختن
💡 ترک من تیغ به کف، بر زده دامن برخاست جان فدایش که به خون ریختن من برخاست