لغت نامه دهخدا
تاج شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) افسر شدن. همچون تاج بر سر قرار گرفتن. مجازاً موجب زیب و زینت شدن. موجب مباهات و افتخار گردیدن:
کی شود عز و شرف بر سر تو افسر و تاج
تا تو مر علم و ادب را نکنی زین و رکیب.ناصرخسرو.
تاج شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) افسر شدن. همچون تاج بر سر قرار گرفتن. مجازاً موجب زیب و زینت شدن. موجب مباهات و افتخار گردیدن:
کی شود عز و شرف بر سر تو افسر و تاج
تا تو مر علم و ادب را نکنی زین و رکیب.ناصرخسرو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنا به یک روایت دیگر، به دنبال کشته شدن موریس و اعضای خانوادهاش، برخی از افسران و سرداران بیزانسی و از جمله نرسس، به خسرو پیام فرستادند و از او کمک خواستند و وی را ضد فوکاس تشویق کردند، تئودوسیوس هم که بنا به شایعات از کشتار فوکاس گریخته بود، به ایران پناهنده شد و از خسرو — که زمانی مورد مساعدت پدرش واقع شده بود و در واقع سلطنت خود را وامدار او بود — برای رسیدن به تاج و تخت بیزانس کمک خواست.[اد]
💡 در عصر زندیه کرمانشاه با وجود حکمران مقتدر خود الله قلی خان زنگنه اگر چه دورانی کوتاه توأم با آرامش را از سر گذراند اما با مطرح شدن الله قلی خان به عنوان یکی از مدعیان قدرت و تلاش وی برای دستیابی به تاج و تخت سلطنت بعد از مرگ کریم خان، بار دیگر این شهر به وادی جنگ و ستیز مبدل گشت. در طول تاریخ موارد بسیاری نیز از حمله حکام اردلان به کرمانشاه ذکرگردیده است.