لغت نامه دهخدا
بی کار و بی عار. [ رُ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) بی کاره. که هیچ کار ندارد و از بی کاری عار ندارد. ولگرد. عاطل و باطل. ( یادداشت مؤلف ).
بی کار و بی عار. [ رُ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) بی کاره. که هیچ کار ندارد و از بی کاری عار ندارد. ولگرد. عاطل و باطل. ( یادداشت مؤلف ).
بیکاره. که هیچ کار ندارد و از بیکاری عار ندارد. ولگرد. عاطل و باطل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زیر بار عشق او کارم فتاد لاجرم بی کار و باری ماندهام
💡 بی کار و بار من که بدان جا نیامدم ورنه خجسته عقد تو بر کار و بار داشت
💡 گردد از سودای تو بی کار و بار یا بر آید همچو ما بی دست و پای
💡 کسی را که بی کار و درویش بود وگر خوردش از کوشش خویش بود
💡 خسروا، بی کار و بار تو جهان هرگز مباد تیغ تو از قهر اوباش جهان عاجز مباد