لغت نامه دهخدا
بنده گرفته. [ ب َ دَ گ ِ رِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) حبس شده. ( ناظم الاطباء ).
بنده گرفته. [ ب َ دَ گ ِ رِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) حبس شده. ( ناظم الاطباء ).
حبس شده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ... و چون بدن مباركش را به خاك مى سپرديم پاهايش را اين بنده دربغل گرفته بودم و به ياد آن شب افتادم كه كف پايش را بوسيدم. خواستم در كنارتربتش تجديد عهد كنم ولى حضور مردم مانعم شد. چون بدن مرحوم الهى به خاك سپردهشد و هنوز لحد نچيده بودند جناب استاد علاّمه طباطبائى تشريف آوردند و در كنار قبرشنشستند و دستمال در دست گرفتند و بسيار گريستند.(44)
💡 و صراطى كه چنين وصفى و چنين شانى دارد، مورد درخواست عبادت كار، قرار گرفته، ونتيجه و غايت عبادت او واقع شده، و بعبارت ديگر، بنده عبادت كار از خدايش درخواست مىكند كه عبادت خالصش در چنين صراطى قرار گيرد.
💡 آورده اند كه روزى امير المؤمنين على عليه السلام در رحبه (71) نشسته بود، آوازبرآورد كه: انا عبدالله و اخو رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يعنى: من بنده خدايم و برادر رسول خدايم و بجز از من هيچكس دعوى برادرىرسول صلى الله عليه و آله و سلم نتواند كرد كه هر كه كند، دروغزن و كذاب بود.مردى برخاست و گفت: من نيز مى گويم. درحال گلويش گرفته شد، بيفتاد و جان بداد.