لغت نامه دهخدا
بلغوربا. [ ب ُ ] ( اِ مرکب ) بلغوروا. آش بلغور. آش که از بلغور سازند. جشیشه. و رجوع به بلغوروا شود.
بلغوربا. [ ب ُ ] ( اِ مرکب ) بلغوروا. آش بلغور. آش که از بلغور سازند. جشیشه. و رجوع به بلغوروا شود.
بلغور وا. آش بلغور. آش که از بلغور سازند. جشیشه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هلیم، گندمبا یا با املای غلط مصطلحِ حَلیم (که در عربی به آن هریسه گفته میشود) از غذاهای سنتی منطقهٔ خاورمیانه است که با گوشت و گندم یا بلغور یا جو پخته میشود. هلیم انواع گوناگونی دارد که مواد اولیهشان با یکدیگر متفاوت است؛ اما برای تهیهٔ هلیم گندم از گندم پوستگرفته و کوبیدهشده، پیاز و گوشت سردست گوساله یا گوسفند و مقداری روغن استفاده میشود. رنگ هلیم با افزودن ادویهجات مانند دارچین و شکر عوض میشود.
💡 غلور زابلی (همچنین معروف به هلیم زاهدانی) یک غذای نذری است که در استان خراسان جنوبی، بیرجند و زابل در مناسبتهای مذهبی مانند عاشورا، تاسوعا، اربعین و ۲۸ صفر تهیه میشود. این غذا نوعی حلیم است که با بلغور گندم، گوشت گوساله، نخود، لوبیا چیتی، عدس، سیر، پیاز و ادویههای مختلف تهیه میشود.