بام سی
لغت نامه دهخدا
بام سی. [ م ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حومه بخش رامسر شهرستان شهسوار که در 10 هزارگزی جنوب باختر رامسر بر کنار راه عمومی در دشت واقع است و 49 تن سکنه دارد. شغل عمده مردم آن گله داری و چوب تراشی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
فرهنگ فارسی
دهی است از شهرستان شهسوار است
جمله سازی با بام سی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زتاج زر سبکسر نخوتی دارد، نمی داند که باد این کوزه را زود از کنار بام بردارد
💡 احیای پوشش پشت بام این بنا همراه با تعویض تیرهای فرسوده، مرمت و تعویض شیر سرهای چوبی و اجرای آجرکاری دربخشهای مورد نیازازمهمترین اقداماتی است که درمرمت این خانه تاریخی به مرحله اجرا درآمده است.
💡 بچشم آمد گیتی چو خانه تاریک که بینی از در و بام اندران بسی روزن
💡 قوچقر، روستایی در دهستان بام بخش بام شهرستان بام و صفیآباد در استان خراسان شمالی ایران است.
💡 دسترسی : چاههای تلا در دامنه بام لافت در جنوبشرقی بافت قدیم بندر قرار دارند و درجوار قلعه تاریخی لافت، در میان یک گودال سنگی دیده میشوند.
💡 حسن تو چنان کوس طرب کوفت در آفاق کز بام درافتاد به غوقای تو طشتم