اگنده

لغت نامه دهخدا

( آگنده ) آگنده. [ گ َ دَ / دِ ] ( ن مف ) رجوع به آکنده شود.

فرهنگ فارسی

( آگنده ) ( اسم ) ۱ - انباشته پر مملو ممتلی. ۲ - حشو در نهاده. ۳ - نهان کرده پوشیده مخفی. ۴ - مدفون دفین در خاک فرو برده. ۵ - نگار کرده ملون منقش. ۶ - مغزدار میان پر. ۷ - سخت فربه با گوشتی سخت پیچیده.

جمله سازی با اگنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دربارهٔ مصالح در فرهنگ ناظم‌الاطبا آمده‌است: داروهای مانند هل و دارچین و ریشهٔ جوز و خلال بادام و پسته و خلال مرکبات و زعفران و گوشت قیمه کرده با لپهٔ نخود و برنج که در گیپا و جز آن آگنده کنند.

💡 ای بدان وی دل افروز چو گلنار ببار دلم آگنده تر از نار مکن گو نکنم

💡 هم اندر زمان آنک فریاد ازوست پر از کاه بینند آگنده پوست

💡 سپردم ترا تاج و پرده‌سرای همان گنج آگنده و تخت و جای

💡 هرچه آگنده است قارون او پراکنده است پاک هرکه مدحش گفت یک ره جاودان قارون بود

💡 از كتاب (قرب الاسناد): از امام صادق (ع ) روايت شده است كه چون فاطمه (س ) بهخانه على رفت، بسترشان پوست گوسفندى بود، كه وارونه مى كردند، و بر آن مىخوابيدند و بالششان پوستى بود، كه درون آن را به ليف خرما آگنده بودند و كابينفاطمه، زرهى آهنين بود.

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز