لغت نامه دهخدا
انگبین چین. [ اَ گ َ / گ ُ ] ( نف مرکب ) عسال. ( یادداشت مؤلف ). عسل چین: فتخاء؛ چیزی است همچو کالبد خشت که بر آن انگبین چین نشیند. ( منتهی الارب ).
انگبین چین. [ اَ گ َ / گ ُ ] ( نف مرکب ) عسال. ( یادداشت مؤلف ). عسل چین: فتخاء؛ چیزی است همچو کالبد خشت که بر آن انگبین چین نشیند. ( منتهی الارب ).
عسال ٠ عسل چین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برفت این برادر ز روم آن ز چین به زهر اندر آمیخته انگبین
💡 تن نامور زیر دیبای چین نهادند تا پای در انگبین
💡 شکن نامه، رشک چین دارم در رقم، مشک و انگبین دارم
💡 به هر جا ز اقطار بلغار و چین ز غله نشان یافت وز انگبین
💡 نخست آگنند اندرو انگبین زبر انگبین زیر دیبای چین
💡 بانوی چین ز چهره چین بگشاد وز رطب جوی انگبین بگشاد