لغت نامه دهخدا
( آمارگر ) آمارگر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) مأمور انجام کارهای آمار. مأمور احصائیّه. ( فرهنگستان ).
( آمارگر ) آمارگر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) مأمور انجام کارهای آمار. مأمور احصائیّه. ( فرهنگستان ).
( آمارگر ) (گَ ) [ په. ] (ص. ) آن که مأمور انجام دادن امور آمار است، مأمور احصائیه.
( آمارگر ) کسی که مٲمور گردآوری، بررسی و تحلیل داده ها است.
( آمارگر ) ( صفت ) آنکه مائ مور انجام دادن امور مربوط به آمار است مائ مور احصائیه
کسی که مامورانجام دادن کارهای مربوط به آماراست، مامور احصائیه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و به عبارت ديگر: عاملتناسل كه بايد در هر صد سال دو نفر را هزار نفر كند تنها آندو را سه نفر كند و ازهزار نفر تنها يك نفر بماند آنگاه اين محاسبه را به طور تصاعدى تا مدت هفت هزارسال يعنى هفتاد قرن ادامه دهيم خواهيم ديد كه عدد بشر به دو بليون و نيم مى رسد و اينعدد همان عدد نفوس بشر امروزى است كه آمارگران بين المللى آنرا ارائه داده اند.
💡 از آنجا که قیمتها در طول زمان متغیرند و برای این که نگاه واقعیتر به اقتصاد داشته باشیم، اقتصاددانان و آمارگران برخی از معیارهای اندازهگیری اقتصاد را بر اساس میزان تورم تعدیل و مقادیر اسمی را به مقادیر واقعی تبدیل میکنند؛ مثلاً، درآمد ناخالص ملی اسمی معمولاً به درآمد ناخالص ملی واقعی تبدیل میشود تا میزان رشد یک اقتصاد محاسبه شود.
💡 آمارگر جان توکی در سال ۱۹۶۱ تحلیل دادهها را به صورت زیر تعریف کرد: «روشهایی برای تجزیهوتحلیل دادهها، تکنیکهایی برای تفسیر کردن نتایج حاصل از چنین روشهایی، روشهای برنامهریزی جمعآوری دادهها برای آسانتر ساختن تجزیهوتحلیل دقیقتر و صحیحتر و تمام ماشینآلات و نتایج حاصل از آمار که برای تحلیل کردن دادهها به کار بسته میشود.»
💡 نوشتهاست سال ۳۷ داریوش آمارگر آدُربادگان کرد.