ام عمار

لغت نامه دهخدا

ام عمار. [ اُم ْ م ِ ع َ ] ( ع اِ مرکب ) مار. ( از المرصع ).
ام عمار. [ اُم ْ م ِ ع َم ْ ما ] ( اِخ ) دختر عمربن عبدالعزیز بود. رجوع به سیرة عمربن عبدالعزیز ص 275 شود.
ام عمار. [ اُم ْ م ِ ع َم ْ ما ] ( اِخ ) ( سمیة ) دختر خباط. از زنان صحابی بود که بطور پنهانی اسلام آوردو وقتی که مشرکان قریش آگاه شدند او را آزار دادند و ابوجهل وی را در حدود سال هفتم هجری کشت و او نخستین شهید در اسلام است. ( از اعلام زرکلی چ 1 ج 1 ص 394 ).

فرهنگ فارسی

دختر خباط از زنان صحابی بود

جمله سازی با ام عمار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عمار برخاست و در پى دشمن به راه افتاد ولى به او دست نيافت. سپس به رفيق خودگفت: برادر، چرا نخستين تير را كه احساس نمودى، مرا با خبر نكردى ؟

💡 چگویم آن عماری چیست و آن مه بود جسمی که جانش در میان است

💡 تاج السلطنه، دختر ناصرالدین شاه نیز، از برپایی مراسمی همچون، تئاترها، ارکسترها و بازی‌های مخصوص زنانِ حرم، در تالار این بنا خبر می‌دهد. پس از اختراع چراغ الکتریک و راه اندازی آن در عمارات سلطنتی، بازی چراغ خاموش کنی، در تالار این عمارت برگزار می‌شد.

💡 عمر تو را چون به موش خویش جهان خورد خواهی تو عمر باش و خواهی عمار

💡 برآمد خرامان به همراه شاه به برج عماری درون شد چو ماه

💡 در سمتِ غرب عمارات مهدعلیا خزانه به چشم می‌خورد که محلی برای نگهداری گنجینه فتحعلی‌شاه محسوب می‌شد.

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز