واژه «آفتابرو» یک ترکیب فارسی و ادبی است که هم به عنوان اسم و هم به عنوان صفت به کار میرود و در هر کاربرد معنایی نزدیک به روشنایی، زیبایی و رو به آفتاب بودن دارد. در معنای اصلی و جغرافیایی، «آفتابرو» به جایی گفته میشود که نور خورشید مستقیم بر آن میتابد و در معرض آفتاب قرار دارد، مانند دامنه، اتاق، حیاط یا زمینی که آفتابگیر باشد. در گذشته این واژه در برابر واژههایی مانند «نسار» یا «نسا» قرار میگرفت که به مکانهای سایهدار و کمآفتاب گفته میشد. به همین دلیل، «آفتابرو» در توصیف مکانهای گرم، روشن و مناسب زندگی نیز استفاده میشد. در معنای ادبی و وصفی، این واژه برای توصیف انسانی به کار میرود که چهرهای بسیار زیبا، روشن و درخشان داشته باشد، به گونهای که صورت او مانند آفتاب نورانی و دلانگیز به نظر برسد. شاعران فارسیزبان از این ترکیب برای ستایش زیبایی و جذابیت چهره محبوب یا پادشاهان استفاده کردهاند. برای نمونه، سعدی در اشعار خود از این واژه برای بیان زیبایی و گرمی چهره بهره برده است. «آفتابرو» در ادبیات علاوه بر زیبایی ظاهری، میتواند نشانه شادابی، خوشرویی و روشنی چهره نیز باشد. این واژه حالتی شاعرانه و لطیف دارد و بیشتر در متون ادبی، شعر و نثر کهن دیده میشود تا در گفتار روزمره. در مجموع، این کلمه هم به معنای مکان آفتابگیر و روشن است و هم به انسانی با چهرهای زیبا، نورانی و دلنشین گفته میشود که صورتش همچون آفتاب درخشان و جذاب است.
افتاب رو
لغت نامه دهخدا
( آفتاب رو ) آفتاب رو. ( اِ مرکب ) جائی که آفتاب بر آن تابد. بَرآفتاب. آفتاب گاه. مشراق.مشرقه. بتو. مقابل نَسا، نَسار، نَسَر:
در موسم زمستان سعدی دو چیز خواهد
با روی ْآفتابی در آفتاب روئی.سعدی.|| ( ( ص مرکب ) با روئی چون آفتاب. با صورتی سخت جمیل.
فرهنگ عمید
( آفتاب رو ) هر جای روبه آفتاب که آفتاب بر آن می تابد، آفتاب گیر.
کسی که رویش مانند آفتاب باشد، خوب رو، خوشگل، زیبا.
فرهنگ فارسی
( آفتاب رو ) ( اسم ) جایی که آفتاب بر آن تابد آفتابگیر مقابل نسا نسار نسر.
جائیکه آفتاب بر آن تابد
دانشنامه عمومی
آفتاب رو. آفتاب رو روستایی در دهستان الویر بخش خرقان شهرستان زرندیه استان مرکزی ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این روستا ۸۱ نفر ( ۲۴خانوار ) بوده است.
جمله سازی با افتاب رو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پرتوی بخشید جان را آفتاب روی دوست تا بچشم او بدیدیمش نه بیداری نه خواب
💡 ای سرو گل عذار و مه آفتاب روی ما را متاب در غم و از ما متاب روی
💡 چون آفتاب روی ترا دید بنده شد از اشتیاق روی تو دل زنده آفتاب
💡 چیست جدا ز آفتاب روی تو روزم شب ولی آن تیره شب که ماه ندارد
💡 ای آفتاب روی توأم صبح روزگار وی مشک بوی زلف توأم گشته شام دل