افتاب رو

لغت نامه دهخدا

( آفتاب رو ) آفتاب رو. ( اِ مرکب ) جائی که آفتاب بر آن تابد. بَرآفتاب. آفتاب گاه. مشراق.مشرقه. بتو. مقابل نَسا، نَسار، نَسَر:
در موسم زمستان سعدی دو چیز خواهد
با روی ْآفتابی در آفتاب روئی.سعدی.|| ( ( ص مرکب ) با روئی چون آفتاب. با صورتی سخت جمیل.

فرهنگ عمید

( آفتاب رو ) هر جای روبه آفتاب که آفتاب بر آن می تابد، آفتاب گیر.
کسی که رویش مانند آفتاب باشد، خوب رو، خوشگل، زیبا.

فرهنگ فارسی

( آفتاب رو ) ( اسم ) جایی که آفتاب بر آن تابد آفتابگیر مقابل نسا نسار نسر.
جائیکه آفتاب بر آن تابد

دانشنامه عمومی

آفتاب رو. آفتاب رو روستایی در دهستان الویر بخش خرقان شهرستان زرندیه استان مرکزی ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این روستا ۸۱ نفر ( ۲۴خانوار ) بوده است.

جمله سازی با افتاب رو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پرتوی بخشید جان را آفتاب روی دوست تا بچشم او بدیدیمش نه بیداری نه خواب

💡 ای سرو گل عذار و مه آفتاب روی ما را متاب در غم و از ما متاب روی

💡 چون آفتاب روی ترا دید بنده شد از اشتیاق روی تو دل زنده آفتاب

💡 چیست جدا ز آفتاب روی تو روزم شب ولی آن تیره شب که ماه ندارد

💡 ای آفتاب روی توأم صبح روزگار وی مشک بوی زلف توأم گشته شام دل

پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز