در نظام حقوقی و دینی اسلام، قوانین کلی و بنیادین که با سرشت و فطرت انسانی هماهنگی کامل دارند، در تمامی ادوار تاریخی و جوامع گوناگون، ثابت و غیرقابلتغییر هستند. این قوانین که بیانگر اصول جاودانۀ اخلاقی و ارزشهای والای انسانیاند، تحت تأثیر تحولات تاریخی و اجتماعی دچار دگرگونی نمیشوند. در مقابل، احکام جزئی و متغیّر که به مسائل نوپیدا، موضوعات مالی، سیستمهای دفاعی و نظامی، ابزارها و روشهای ارتباطی و نیز برنامههای اجرایی مربوط به نظام حکومت اختصاص دارند، به والی و حاکم اسلامی واگذار شدهاند. این اختیار به حاکم اسلامی امکان میدهد که با در نظر گرفتن مصالح جامعة اسلامی و از طریق مشورت با مسلمانان، به برنامهریزی و اتخاذ روشهای مناسب برای هر دوره بپردازد. بدینسان، احکام الهی که جنبۀ ثابت و تغییرناپذیر دارند، از روشهای اجرایی و شیوههای تطبیق آنها بر مصادیق و موارد خاص تفکیک میشوند؛ روشهایی که بنا به مقتضیات زمان و مکان، تحول و تبدّل مییابند.
مسئلۀ خاتمیت دین اسلام از دیرباز با پرسشی اساسی و چالشبرانگیز مواجه بوده است: چگونه میتوان از یک سو به ثبات و جاودانگی شریعت اسلام معتقد بود و از سوی دیگر، انتظار داشت که این دین بتواند پاسخگوی نیازها و مسائل متغیّر و متحوّل بشری در طول تاریخ باشد؟ این پرسش در نگاه نخست، جمع میان دو امر بهظاهر متضاد را طلب میکند. توضیح آنکه حیات بشری همواره دستخوش تحولات و دگرگونیهای گوناگون است و هر روز مسائل جدیدی پدید میآیند که نیازمند حکم و دستور دین هستند. در مقابل، احکام دین اسلام در عصر یا اعصار پیشین و با توجه به شرایط زمانی و مکانی خاصی بیان شدهاند که امروزه بسیاری از آن شرایط به کلی دگرگون شده است. بنابراین، این پرسش به شکلی جدی مطرح میشود که چگونه میتوان با تکیه بر شریعتی ثابت، به همۀ پرسشها و مسائل متحوّل و متکثّر بشری پاسخ داد.
راهحل این معضل فکری در تفکیک میان اصول ثابت و متغیّر در نظام دینی نهفته است. قوانین کلی و تغییرناپذیر دین که برگرفته از فطرت انسانیاند، چارچوب اصلی و هویت بنیادین شریعت را تشکیل میدهند. در عین حال، انعطافپذیری و پویایی دین اسلام در پاسخگویی به مقتضیات زمان، از طریق سپردن امور اجرایی، روشهای تطبیق احکام و برنامهریزیهای کلان اجتماعی به حاکم اسلامی و مشورت با مسلمانان تأمین میشود. این سازوکار که مبتنی بر اصل مصلحت و مشورت است، به جامعۀ اسلامی اجازه میدهد تا در هر عصر و زمانی، متناسب با پیشرفتها، ابزارها و شرایط جدید، بهترین شیوهها را برای اجرای احکام ثابت الهی برگزیند. به این ترتیب، خاتمیت دین اسلام نه به معنای جمود و ایستایی، بلکه به معنای جاودانگی اصول و انعطافپذیری در روشها تفسیر میشود و توهم تضاد میان ثبات شریعت و تحولات بشری از میان میرود.