لغت نامه دهخدا
اخترگو. [ اَ ت َ ] ( نف مرکب ) اخترگوی. منجم. منجم احکامی. منجم حشوی. کاهن. ( زوزنی ) ( محمودبن عمر ربنجنی ). عرّاف. ( محمودبن عمر ربنجنی ). فال گوی:
اسپ کش گفتی سقط گردد کجاست
کور اخترگوی و محرومی ز راست.مولوی.- اخترگوی شدن؛ کهانت.
اخترگو. [ اَ ت َ ] ( نف مرکب ) اخترگوی. منجم. منجم احکامی. منجم حشوی. کاهن. ( زوزنی ) ( محمودبن عمر ربنجنی ). عرّاف. ( محمودبن عمر ربنجنی ). فال گوی:
اسپ کش گفتی سقط گردد کجاست
کور اخترگوی و محرومی ز راست.مولوی.- اخترگوی شدن؛ کهانت.
( اسم صفت ) منجم احکامی منجم حشوی کاهن عراف فال گوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 1 - ابومحمّد حسن عليه السلام (امام عسكرى (ع ) يازدهمين اختر تابناك ولايت و امامت است )...
💡 رازدار تو و بدنام کن گردش چرخ هم سپاس از تو و هم شکوه ز اختر دارم
💡 خاکی که برو گذرد مشک و عنبر شود. هر که بوی ایمان آرد، نیک اختر شود.
💡 عرق بر عارضت هر جا بساط شبنم آراید نگه در خانهٔ خورشید با اختر کند بازی
💡 تل بطال شرقی (به عربی: تل بطال شرقی) یک روستا در سوریه است که در ناحیه اخترین واقع شدهاست. تل بطال شرقی ۶۵۶ نفر جمعیت دارد.
💡 مکن پهلو تهی از ما که خورشید بلند اختر به ماه نو اگر پهلو دهد لاغر نمی گردد