فرمان فرمای

لغت نامه دهخدا

فرمان فرمای. [ ف َ ف َ ] ( نف مرکب ) امیر. ( زمخشری ). فرمان فرما.حاکم. آمر. مجری احکام. ( ناظم الاطباء ):
هرکه او خدمت فرخنده او پیشه گرفت
بر جهان کامروا گردد و فرمان فرمای.فرخی.رجوع به فرمان فرما شود.

فرهنگ فارسی

( فرمانفرما ی ) ( صفت ) فرمانروا حاکم.

جمله سازی با فرمان فرمای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 محمد رضا خان بر اثر لیاقت وشایستگی مورد توجه فرمان فرمای فارس قرار گرفته و در حال حیات پدرش به حکمرانی لار از ۱۳۳۶ تا سال ۱۳۳۷ منصوب می‌شود، وبعدا نیز در سال ۱۳۴۰ و ۱۳۴۱ هجری قمری به موجب حکم وزارت داخله حاکم بندر لنگه می‌گردد. پس از فوت پدرش حکمرانی بستک را عهده‌دار می‌شود. محمد رضا خان بعدها ملقب به سطوت الممالک می‌گردد.

💡 به گواهی نوشتارهای کهن، سیامک مبارزی است که در آغاز جوانی به روش غم‌انگیزی از بهر باور به دست ستیزندگان و دشمنان دین (دیوان) کشته شد. همچنین او را باید نخستین پیش‌آهنگ و رهایندهٔ آدمی سوشیانس برشمرد که نام او نماد آرزوی مردمان ستمدیده دربارهٔ فرمان فرمایی دادگری و برابری در جهان است. در آموزه‌های مزدیسنا به‌ویژه در گاثه‌ها سخن از پدیداری رهایش‌دهنده یا رهایش دهندگانی در آینده بنام سئوشیانث‌ها آگهی می‌دهد.

دولو یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز