لغت نامه دهخدا
علی فصیحی. [ ع َ ی ِ ف َ ] ( اِخ ) ابن ابی زید محمدبن علی نحوی استرابادی. ملقب به فصیحی و مکنی به ابوالحسن. رجوع به ابوالحسن ( علی بن ابی زید... ) شود.
علی فصیحی. [ ع َ ی ِ ف َ ] ( اِخ ) ابن ابی زید محمدبن علی نحوی استرابادی. ملقب به فصیحی و مکنی به ابوالحسن. رجوع به ابوالحسن ( علی بن ابی زید... ) شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قربان علی فصیحی، معاون دفتر سیاسی حزب وحدت ملی، به بیبیسی گفته که جریانی که علیپور را شکل داده، ریشه و منشأ آن در این است که امنیت مردم از سوی دولت تأمین نشدهاست. آقای فصیحی میافزاید: «زمانی که فاصله بین حکومت و مردم ایجاد شود و امنیت مردم تأمین نشود، کسانی وادار میشوند از مردم دفاع کنند و این نباید منجر به قتلعام مردم شود.»