صیق

لغت نامه دهخدا

صیق. ( ع اِ ) غبار بالا رفته یا عام است، یا کثرت و کثافت و سطبری و بلندی غبار است. ( منتهی الارب ). گرد اندر هوا. ( مهذب الاسماء ). || باد و اصل این کلمه ( زیق ) و نبطی است. و لیث گوید غباری است که در هوا بالا رفته. ( المعرب جوالیقی ص 11 ). || بانگ و فریاد. || خوی. || بوی بد ستوران. || پیه سرخ داخل خرمابن. || گنجشک. ج، صیقان. ( منتهی الارب ).
صیق. [ ی َ ] ( ع اِ ) ج ِ صیق. رجوع به صیق شود.
صیق. ( اِخ ) بطنی است از عرب. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با صیق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در فرهنگ عمید آمده است که «نامی اسرائیلی و یهودی، نام یکی از پیغمبران بنی‌اسرائیل که پدر زن حضرت موسی بوده ‎است.» نام پیغمبری است که پدرزن موسی بود و نام اصلی او اوثیرن و به فارسی یوبب گویند. (ناظم الاطباء) و گویند نام او یثرون بن صیقون بن عیفا بن ثابت بن مدین بن ابراهیم. وگفته‌اند که اسم او شعیب بن میکائیل از اولاد مدین بود. (از منتهی الارب)