زاعه

لغت نامه دهخدا

( زاعة ) زاعة. [ ع َ ] ( ع اِ ) شرطگان و آن جمع است مانند ساده و باعة. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). گروه سرهنگان. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به نشوء اللغه ص 94 شود. || آن جماعت از لشکر که برای پیکار دشمن اول [ زود ] آماده شوند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تاج العروس شود.

فرهنگ فارسی

شرطگان و آن جمع است مانند ساده و باعه

جمله سازی با زاعه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اکثریت مردم بهار به زبان ترکی آذربایجانی به لهجه بهاری تکلم میکنند. مردم سه روستای وهنان، سمین زاعه، رباط زعفرانی که در نزدیکی تویسرکان می‌باشند لر هستند و به زبان لری سخن می‌گویند. محله‌های قدیمی نسبت‌های فامیلی قوی به چشم می‌خورد که شبیه به نظام قبیله‌ای گذشته می‌باشد، یعنی پدر در جوار خانه پدری و پسر نیز همین‌طور زندگی می‌کنند، این موضوع بخصوص در محله قلعه و آقدروازه به چشم می‌خورد. بیشتر وصلت‌های خانوادگی بین اهالی محل صورت می‌گیرد و به ندرت با غیر هم شهری ازدواج می‌کنند.