رخصت دادن

لغت نامه دهخدا

رخصت دادن. [ رُ ص َ دَ ] ( مص مرکب ) اذن دادن. ( ناظم الاطباء ). دستوری دادن. امکان عمل دادن. اجازه دادن. مقتضی کردن: و چون خوان برچیدندی رخصتش دادندی و بازگشتی. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 243 ). لیکن هوای تو به اظهار آن رخصت نداد. ( کلیله و دمنه ).
آخر ای خورشید تابان مر ترا رخصت که داد
کز خراسان اندرآ شوری به شروان درفکن.خاقانی.حسب حالم سخنی بس خوش و موجز یاد است
عرضه دارم اگرم رخصت اطناب دهی.ابن یمین.ننشست در درونم و غیر از خیال خویش
رخصت نمی دهد که کسی در درون رود.سلمان ساوجی.ما به عاشق نه همه رخصت دیدار دهیم
بوسه را نیز دهیم اذن که گاهی بکند.نراقی.

جمله سازی با رخصت دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آنچه دلالت بر بزرگوارى او دارد اشعار ديوان حضرت امير المؤ منين 7 است كه در وقتتفاءل گرفتن (ملا محسن فيض ) كاشانى به عزم مهاجرت به سوى او آمد،تفصيل اين اجمال وقتى ملا محسن كاشانى كه تلميذ جناب سيد ماجد مذكور است شنيد كه سيدموصوف در شيراز تشريف آورده است خواست كه براىتحصيل علوم از سيد موصوف، به سوى شيراز سفر كند والد ملا محسن در رخصت دادن اوتاءمل كرد آخر كار بناى رخصت و عدم آن بر استخاره قرار يافت و چون قرآن براىاستخاره در اين باره گشادند اين آيه آمد: (فلولا نفر منكل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين ولينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون )

ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز