لغت نامه دهخدا
ده گردان. [ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حبلرود بخش فیروز کوه شهرستان دماوند. واقع در32هزارگزی فیروزکوه. آب آن از حبلرود تأمین می شود.سکنه آن 269 تن. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).
ده گردان. [ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حبلرود بخش فیروز کوه شهرستان دماوند. واقع در32هزارگزی فیروزکوه. آب آن از حبلرود تأمین می شود.سکنه آن 269 تن. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 داغ چی | دماوند | دامی آقا | دامزآباد | دار ده | درختبید | دربند سر | دار بالا | دارود | درسون آباد | دریابک | دوازده امام | داوودآباد | ده عباس | ده گردان | ده حسن | ده خیر | ده شاد بالا | ده شاد درد | دهک | ده ماشین | ده حال | دهین | دهنار | دینارآباد | دینارآباد | انجام آب | دوتهه یه علیا | دولتآباد | دولتآباد | دولتآباد قیصریه | دوزآباد | دوتوهه سفلی
💡 بهطور کلی، در ۹–۱۸۰۸ م، ۶٬۰۰۰ پیادهنظامِ آموزشدیده بر پایهٔ اصول اروپایی آماده بودند؛ در سال ۱۸۱۷ م، ۸٬۰۰۰؛ در سال ۱۸۳۱ م، ۱۲٬۰۰۰ نفر، بهعلاوه ۱٬۲۰۰ توپچی و یک هنگ سوارهنظام که در مجموع، ده گردان ایرانی و دو روس را تشکیل میدادند..