درگذرنده
مترادفها
گذرا، عبوری
متضادها
ماندگار، ثابت، مقیم
لغت نامه دهخدا
درگذرنده. [ دَ گ ُ ذَ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) درگذارنده. عبور کننده. عابر. تجاوز کننده. عِزْهِل. عُزهول. غابر. مارد. مَرید: أجرد؛ بسیار سبقت کننده و درگذارنده. جسر؛ شتر درگذرنده. سهم صارد؛ تیر درگذرنده. عات، عتی؛ درگذرنده از حد. کَسوم، مِکلث، همرج؛ درگذرنده در امور. ( منتهی الارب ). مُسرف؛ از حد درگذرنده. ( دهار ). || بخشاینده. عفو کننده: کریم؛ درگذرنده از گناه. ( منتهی الارب ). و رجوع به درگذشتن شود.
فرهنگ عمید
۱. رونده.
۲. پیشی گیرنده.
۳. [قدیمی] بخشاینده، عفوکننده.
فرهنگ فارسی
درگذارنده عبور کننده عابر تجاوز کننده
( اسم ) عفو کننده بخشاینده در گذارنده.
جمله سازی با درگذرنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حجاج بيست سال بر عراق فرمانروايى داشت و آخرين كسى را كه كشت، سعيد بن جبيربود. آنگاه، خوره، در درون او افتاد و پزشك، گوشتى را به نخى آويخت و او را گفت،تا آن را ببلعد. سپس بيرون آورد كه كرم هاى بسيار بر آن چسبيده بود و دانست كه از آن،رهايى نخواهد يافت. و به هنگام مرگ، چنين خواند: پروردگارا! دشمنانم مى كوشند، تابه سوگند، مرا دوزخى بدانند. آنان، كوركورانه سوگند مى خورند، و آگاه نيستند، كهخدا بسيار بخشنده و درگذرنده است.
💡 ((اى كسى كه زيبائى را آشكار نموده و زشتى را پوشانده است ! اى كسى كه به گناهمؤ اخذه ننموده و پرده درى نمى كند! اى بزرگ بخشنده ! اى نيكو درگذرنده ! اى گستردهآمرزش ! اى دارنده رحمتى فراگير!)).