لغت نامه دهخدا
دراز نمودن. [ دِ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) دراز کردن: اِعتثام؛ دراز نمودن دست را. ( از منتهی الارب ).
دراز نمودن. [ دِ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) دراز کردن: اِعتثام؛ دراز نمودن دست را. ( از منتهی الارب ).
دراز کردن. دراز نمودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قنوت، دست شستن از غير حق و اقبال تام به عز ربوبيت پيدا كردن است و كف خالى و سؤال به جانب غنى مطلق دراز نمودن است و در اينحال انقطاع، از بطن و فرج سخن راندن و از دنيا ياد كردن،كمال نقصان و تمام خسران است.