حفوف

لغت نامه دهخدا

حفوف. [ ح ُ ] ( ع مص ) از کار شدن موی سر از ناانداختن روغن مدتی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). از کار بشدن موی از بی روغنی. ( تاج المصادر بیهقی ). خشک بودن سر از دیر مالیدن روغن.
- حفوف ارض؛ خشک شدن تره و سبزه زمین. خشک بودن گیاه زمین.
|| رفتن شنوائی بتمام.
- حفوف سمع؛ رفتن همه شنوائی و کر شدن.
|| گرد برگرد برآوردن. گرد چیزی برآوردن. ( زوزنی ). گرد چیزی برآوردن. || حفوف شارب؛نیک بریدن بروت تا آنکه لب روت و ساده گردد. گرفتن موی بروت بتمام.
- حفوف رأس؛ نیک بریدن موی سر تا ساده گردد و رت شود. گرفتن موی سر بتمام.
حفوف. [ ح ُ ] ( ع اِ ) سختی عیش. عیش به سختی. کمی مال. || خشکی. || چشم زخم رسیدگی.

فرهنگ فارسی

سختی عیش کمی مال

جمله سازی با حفوف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سال ۱۵۸۸ سال تحصیل خود را در کالج کلرمون به پایان رساند و وارد دانشگاه پادوا در ایتالیا شد، جایی که او به تحصیل حفوف و الهیات پرداخت. او آنتونیو پوسوینو (Possevino) یک کشیش یسوعی را به عنوان سر مشق معنوی خود انتخاب کرد. آنجا او زهن خود را برای تبدیل شدن به یک کشیش آماده کرد. هوشمندانه و خوش رایانه، او تجربه‌های مختلفی کسب کرد که قلب او را برای خدمت به خدا و نه برای پول یا دنیا آماده کرد. در یک حادثه وقتی او سوار اسب بود شمشیرش به زمین افتاد و با شمشیر دیگری شکل یک صلیب مانند صلیب مسیح را ساخت. او این نشانه و نشانه‌های دیگر را به عنوان یک دعوت از عیسی مسیح به زندگی فداکارانه و عشق به کلیسا تفسیر کرد.

الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز