لغت نامه دهخدا
حساب سازی. [ ح ِ ]( حامص مرکب ) عمل حساب ساز. حساب ساختن. حساب تراشی.
حساب سازی. [ ح ِ ]( حامص مرکب ) عمل حساب ساز. حساب ساختن. حساب تراشی.
( ~. ) [ ع - فا. ] (اِمص. ) تنظیم کردن صورت حساب های غیرواقعی.
عمل حساب سازی را انجام دادن
تنظیم کردن صورت حسابهای غیرواقعی.
💡 میرزا رضای کرمانی در اعترافات خود و بیان انگیزه اش از ترور ناصرالدین شاه از او نیز نامی می برد: محمداسماعیلخان وکیل الملک، حاکم کرمان هر روزی برای حساب سازی و خرج تراشی و اضافه مواجب، یک نفر یاغی به دولت جعل می کرد و مدتها به اسم نوروزخان قلعه محمودی دولت را مشغول کرده بود.
💡 تهمت دروغ، سند سازی، ادعاهای کذب، ایجاد ترس و زور گویی به مردم و بازرگانان از موارد ممکن سوءاستفاده از مقام مستوفی بود. بعضی مستوفیان با دشوار کردن اداره داراییهای کشور کوشش میکردند که کسی از کارشان سر در نیاورد و هر کاری در پیشرفت اداره امور مالی کردند تنها برای پوشاندن و مخفی کردن تقلبها و حساب سازیها بود. هم چنین در شخصی کردن کارها که کسی دیگر از اسناد چیزی نفهمد به این ترتیب برکناری یا تعویض خود را غیرممکن میساختند. دیگر اینکه از ورود غیره به شبکه مستوفیان با شدت عمل جلوگیری میشد. مستو فیان اول، تنها فرزندان یا نزدیکان درجه اول آنان پروانه کارآموزی نزد آنان و آگاهی از محل اسناد و مدارک مربوطه را داشتند. این مستوفیان دفترها را با خط سیاق مینوشتند که مردم با سواد نیز چیزی از آن نمیفهمیدند. دیگر اینکه مستوفیان اول همه اوراق و اسناد دولتی را از آن خود میدانستند و در منزل خود نگاه داری میکردند. روش تنظیم اسناد به ترتیبی بود که اگر هم کسی سیاق آموخته بود باز هم از آن سر درنمیآورد، تا حدی که در مواردی مستوفیان همکار نمیتوانستند تقلبهای همکار خود را پیدا کنند.