لغت نامه دهخدا
حثا. [ ح ِ ] ( اِخ ) موضعی به شام در گفته عدی بن رقاع:
یا من رای برقاً ارقت بضوئه
امسی تلالاً فی حوارکه العلی
فاصاب أیمنه المزاهر کلها
و اقتم أیسره أثیدة فالحثا.( معجم البلدان ).
حثا. [ ح ِ ] ( اِخ ) موضعی به شام در گفته عدی بن رقاع:
یا من رای برقاً ارقت بضوئه
امسی تلالاً فی حوارکه العلی
فاصاب أیمنه المزاهر کلها
و اقتم أیسره أثیدة فالحثا.( معجم البلدان ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و من صلى على ميت صلى عليه جبرئيل و سبعون الف الف ملك و غفر له ما تقدم من ذنبه و ماتاخر و ان اقام عليه حتى يدفه و حثا عليه من التراب انقلب من الجنازه و لهبكل قدم من حيث شيعها حتى يرجع الى منزله قيراط من الاجر و القيراطمثل جبل احد يكون فى ميزانه من الاجر.