جکش
لغت نامه دهخدا
جکش. [ ج َ ش َ ] ( هندی، اِ ) در نزد هندوان نام یکی از دسته های هشتگانه موجودات روحانی است. رجوع به تحقیق ماللهند ص 43 و 44 و 45 و 123 و 131 شود.
جکش. [ ج َ ش َ ] ( اِخ ) نام یکی از شعب سه گانه رود گنگ است در نزد هندوان. رجوع به تحقیق ماللهند ص 131 شود.
فرهنگ فارسی
نام یکی از شعب سه گانه رود گنگ است در نزد هندوان.
جمله سازی با جکش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چند روز مانده به عید نوروز خانم مسافرکشی به نام گوهر پیرمردی خوش برخورد به نام بهرامی را که کیفی سیاه همراهش است سوار میکند. در ادامه، آدمهای دیگری هم سوار تاکسی میشوند: مردی میانسال به نام جوادی که برای شب عید خرید کرده، مرد میانسال دیگری با ظاهر شیک به نام داریوش و جوانی دانشجو به نام میثم. بحثهای داغی درباره مسائل اجتماعی و فرهنگی و سیاسی بین آنها شروع میشود که ناگهان یک موتورسوار ناشناس شیشه عقب ماشین در حال حرکت را میشکنند و به زور کیف بهرامی را میربایند. اما چهار نفر دیگر موفق میشوند کیف بهرامی را از چنگ سارقان درآورده و به او برگردانند. بهرامی که از پس گرفتن کیفش خیلی خوشحال است میخواهد از هر چهار نفر تشکر کند و تنها یک چک در دسته جکش باقی مانده، چکی چهل میلیونی میکشد تا آنها پس از نقد کردن بین خودشان تقسیم کنند. این جمع ناجور چهار نفره که تازه با هم آشنا شدهاند نمیتوانند به هم اعتماد کنند و به خانه هایشان بروند تا صبح فردا به بانک بروند و چک را نقد کنند. چک پیش جوادی میماند و تصمیم میگیرند هر چهار نفر به مسافرخانهای بروند و در کنار هم شب را به صبح برسانند. اما...