تکوی

لغت نامه دهخدا

تکوی. [ ت َ ک َ ] ( اِ ) بمعنی تکو است که نان تنک و روغنی باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بمعنی تکو است. ( فرهنگ جهانگیری ). || موی مجعد را نیز گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به تکوی شود.
تکوی. [ ت َ ک َوْ وی ] ( ع مص ) در تنگ جای در آمدن و درترنجیدن و منقبض شدن در آن. || گرم شدن از گرمی اندام کسی، یقال: تکوی بامراته؛ اذا تدفی و اصطلی بحرارة جسدها. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با تکوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ویلفرد تکوی (انگلیسی: Wilfried Tekovi؛ زادهٔ ۱۰ اکتبر ۱۹۸۹) بازیکن فوتبال اهل توگو است.

💡 در مباحث عرفانی و فلسفی، مفهوم تکوی به معنای مرحله‌ای از وجود است که در آن تجلیات الهی به صورت مستقیم و بدون واسطه پدید می‌آیند.

💡 برخی از متکلمان معتقدند که مرتبه تکوی از مرتبه علمی و تجرد بالاتر بوده و با ماهیت خالص و بی‌کم‌وکاست وجودی دارد که در دسترس حواس نیست.

💡 پژوهشگران در حال بررسی ارتباط میان هستی‌شناسی کلاسیک و مفاهیم تکوی در آثار بزرگ صدرالدین شیرازی هستند تا ابعاد جدیدی از حقیقت را کشف کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران