تنگ جای

لغت نامه دهخدا

تنگ جای. [ ت َ ] ( اِ مرکب ) جایی بی وسعت. مکانی که کسی به دشواری در آن جای گیرد:
همه نعل مرکب زنم باژگونه
به وقتی کزین تنگ جا می گریزم.خاقانی.به عرض دو میدان در آن تنگ جای
فشردند چون کوه پولاد و پای.نظامی.رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

جایی بی وسعت. مکانیکه که کسی به دشواری در آن جای گیرد.

جمله سازی با تنگ جای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شد اندر فلک تنگ جای ستاره ز بس گوی کانداختی بر دو پیکر

💡 دگر آنچه پرسد خداوند رای که چونست زاهد در این تنگ جای

💡 دیده چون از خون دل پر شد بریخت تنگ جایی بود طوفان بر نتافت

💡 ز تنگ جای لحد اجتناب ممکن نیست اگر جناب زمینی و گر سپهر جناب

💡 این فضای تنگ جای پر زدن فیّاض نیست فکر بال افشانیی در عرصه دیگر کنم

💡 چه گویی به پاسخ که روزی همای ز من کرد یاد اندرین تنگ جای

آشفته یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز