لغت نامه دهخدا
اوراب. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ وَرْب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به ورب شود.
اوراب. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ وَرْب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به ورب شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همزمان با انقلاب احمد اورابی در سال ۱۸۸۲، که نتیجهٔ آن سقوط شهر اسکندریه در ۱۱ ژوئیهٔ ۱۸۸۲ میلادی و سپس اشغال مصر توسط انگلیس بود، خرابکاری در قلعهٔ قایتبای باعث ایجاد ترک در دیواره آن شد.
💡 برای این مراسم نمیتوان ریشه اسلامی اثبات کرد و از ادیان کهن ایرانی به ارث رسیدهاست و در شرق ایران انجام این مراسم ریشه مستمر و محکمی دارد و شباهت زیادی به آیین اورابون بودایی و مراسم پیتری پاکش Pitri Paksha هندویی دارد.