الاق

لغت نامه دهخدا

الاق. [ اُ ]( اِ ) الاغ. پیک. قاصد: چون میاجق را از این حال خبر شد الاقی بدوانید و خوارزمشاه را بیاگاهانید. ( راحةالصدور، چ اقبال، ص 382 ). رجوع به الاغ شود.
الاق. [ اُ ] ( اِخ ) کوهی است به تیه از سرزمین مصر از ناحیت هامَة. ( معجم البلدان ).
الاق. [ اُ ] ( ع اِ ) برق کاذب بی باران. || ( مص ) درخشیدن برق و نباریدن. ( منتهی الارب ).
الاق. [ اَل ْ لا ] ( ع ص ) برق درخشنده و نبارنده. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) الاغ.
برق درخشنده و نبارنده.

جمله سازی با الاق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سلتان بگ، قلعچه، رگگ، زرسنگ، زردگ برنه، کدلگ، ولتگ، و سنب الاق.

💡 بر آئین الاقان یک شب از شهر رسید آنجا که بد شه زادهٔ دهر

خلار یعنی چه؟
خلار یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز