اصحمه

لغت نامه دهخدا

( اصحمة ) اصحمة. [ اَ ح َ م َ ] ( اِخ ) ابن بحر نجاشی. پادشاه حبشه است، ایمان آورد در عهد نبی ( ص ). ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نام نجاشی پادشاه حبشه که در عهد حضرت رسول ( ص ) بود و به آن حضرت ایمان آورد. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به اصحم شود.

فرهنگ فارسی

ابن بحر نجاشی پادشاه حبشه است ایمان آورد. در عهد نبی ( ص ). نام نجاشی پادشاه حبشه که در عهد حضرت رسول ( ص ) بود و بان حضرت ایمان آورد.

جمله سازی با اصحمه

💡 ععن على قال: ان رسول الله (ص ) لما اتاهجبرئيل بنعى النجاشى، بكى بكا حزين عليه وقال: ان اخاكم اصحمه (و هو اسم النجاشى ) مات ثم خرج الى الجبانه و صلى عليه وكبر سبعا فخفض الله له كل مرتفع حتى راى جنازته و هو بالحبشه.(146)

💡 منظور پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نجاشى بود (نجاشى اسم عامى بود همانندكسرى كه به تمام سلاطين حبشه گفته مى شد، اما اسم نجاشى معاصر پيامبر (صلىاللّه عليه و آله و سلّم ) اصحمه كه در زبان حبشى به معنى عطيه و بخشش است بود).

💡 در سال نهم هجرت در ماه رجب اصحمه پادشاه حبشه از دنيا رفت، او همان است كه بهمهاجرين مسلمان پناه داده بود، خودش نيز پس ‍ از نامهرسول خدا صلى الله عليه وآله و دعوت به اسلام، اسلام آورده بود.

💡 برادر شما اصحمه (نجاشى ) در گذشته است. سپس خود به جبانه (صحرا يا گورستان ) تشريف برد و از همانجا بر او نماز گزارد، و هفت تكبير گفت.خداوند همه بلنديهاى زمين را در برابر ديدگان او پست و هموار ساخت تا جنازه نجاشىرا كه در حبشه بود، به چشم ديد.

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
نحوه یعنی چه؟
نحوه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز