اسفد
لغت نامه دهخدا
اسفد. [ اَ ف َ ] ( اِ ) هیزم نیم سوخته. کذا فی المحمودی. ( شعوری ). این کلمه مصحف اسغده و آسغده است.
اسفد. [ اَ ف َ ] ( ع ن تف ) نعت تفضیلی از سفاد. برجهنده تر بر ماده.
- امثال:
اسفد من دیک.
اسفد من ضیون.
اسفد من عصفور.
اسفد من هجرس. ( مجمع الامثال میدانی ).
فرهنگ فارسی
بر جهنده تر بر ماده
جمله سازی با اسفد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اَسپاد گُشنَسپ (پارسی میانه: Aspād-gušnasp) از اشراف ایرانی و فرمانده گارد سلطنتی ساسانی اهل گور بود که نقش مهمی در سرنگونی خسرو پرویز داست.در منابع متعدد از نام و عنوان وی به اشکال مختلفی یاد شده است.طبری نام او را اَسفدجوشناس آورده است و گفته که او فرمانده یک لشکر سپاه بوده است،نام او توسط عزالدین بن اثیر به عنوان استادکُشنش ذکر شده است، ابوحنیفه دینوری او را یزدانجوشناس و «رئیس دبیران» میگوید، ابوعلی بلعمی او را اسفدجوشناس و از مهتران دبیران مینامد، ثعالبی وی را اسفد گوشنسب نام برده و در منابع بیزانسی نام او به صورت گوسداناسپا آمده که اغلب به عنوان سردار یا هزاربد سپاه ساسانی توصیف شده است.
💡 دو حلقه چاه موتور کشاورزی و دارای دو راه ارتباطی با جاده اصلی فردوس-بجستان است. قناتهای معروف نوق ناصرآباد، ارسک، اسفد، مرچ، بدک، گیلو، الله برجی، درختوتی و جهانآباد است و دو قنات پای آب و آبنو نیز از وسط روستا عبور میکند و آب آشامیدن مردم نیز از این دو قنات تأمین میگردد.