اسباع
لغت نامه دهخدا
اسباع. [ اِ ] ( ع مص ) هفت عدد شدن قوم. هفت شدن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ). || هفتم به آب آمدن اشتر. || هفت ماهه زادن. ( تاج المصادر بیهقی ). || صاحب رمه گرگ درآمده شدن. || به دایه دادن بچه را. ( منتهی الارب ). فرزند فرا دایه دادن. ( تاج المصادر بیهقی ). || به گرگ دادن گوسفند را. ( منتهی الارب ). || فروگذاشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). بیکار گذاشتن بنده را. ( منتهی الارب ). || گوشت دده خورانیدن. گوشت سبع بخورد کسی دادن.
اسباع. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ سُبع. هفت یکها.
- اسباع قرآن؛ هفت سُبع.قراء قدیم قرآن را هفت قسمت کرده در هر روز یک سُبعو هر هفته یک بار قرآن را ختم میکرده اند:
زین سحرسحرگهی که رانم
مجموعه هفت سُبع خوانم.نظامی.اگر خود هفت سُبع از بر بخوانی
چو آشفتی الف با تا ندانی.سعدی.
فرهنگ فارسی
جمع سبعبضم سین )
هفت یکها.
جمله سازی با اسباع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هَفتیک یا سُبع (به معنای یکهفتم)، برای اشاره به بخشهای هفتگانهٔ قرآن به کار میرود (جمع آن را اسباعالقرآن میگویند). هَفتیک در مکتبخانههای آسیای میانه به کودکان آموزش داده میشد.
💡 الا ادلكم على ما يمحو الله به الخطايا، و يرفع به الدرجات ؟ قالوا: بلى يارسول الله. قال: اسباع الوضوء على المكاره و كثرة الخطى الى المساجد و انتظارالصلاة بعد الصلاة
💡 بنيت الصلوة على اربعة اسهم سهم منها اسباع الوضوء، و سهم منها الركوع و سهممنها السجود و سهم منها الخشوع؛