ابرقباد
لغت نامه دهخدا
ابرقباد. [ اَ ب َ ق َ ] ( اِخ ) نام ناحیتی از توابع ارّجان، میان اهواز و فارس. و بدانجا قلعه و شهری است که بناء آن را به قباد شهریار نسبت کنند. و صاحب مراصد با زاء معجمه ضبط کرده است. لکن ابرقباذ یا برقباذ نام یکی از نواحی بابل دجله است در حدود غربی اهواز در جنوب واسط و شمال بصره و این نام از قباد اول ( کواد ) پادشاه ساسانی آمده است و جزء اول این کلمه ابز یا اباذ چنانکه دربعض فرهنگها آمده نیست و ابر، در آغاز نامهای مقدس ایرانی بسیار است و اینکه بعض مورخین ابرقباد را نام ناحیه «ارجان » بهبهان گفته اند ظاهراً درست نیست.
جمله سازی با ابرقباد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از آن تا دوره عمر لشکرکشیهای دیگری نیز رخ داد و در طی آن بغداد، ابله، مذار، دشت میشان و ابرقباد به تصرف مسلمانان درآمد.
💡 توضیح اینکه پیشوند «ابر» که صورت قدیمی تر حرف اضافه «بر» در زبان پهلوی و فارسی باستان است و در شهرهای دیگر چون: ابرغان ـ از بخشهای شهراسب ـ ابرشهرـ به معنی شهر بالا و نام قدیم ناحیهای بوده که نیشابور در آن قرار داشتهاست ـ و ابرقباد ـ شهری برکنارة شرقی رود دجله ـ نیز به کار رفتهاست، به این جهت بوده که آن نام را به بزرگی و اهمیت یاد کنند.