مسامره

لغت نامه دهخدا

مسامره. [ م ُ م َ رَ / رِ ] ( ع مص ) مسامرة. مسامرت. با هم حدیث کردن. با هم قصه گفتن. || شب نشینی و شب زنده داری. قصه گوئی در شب: چنین نبشت بوریحان در مسامره خوارزم... ( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 668 ). اسحار در مساحره و با سامری در مسامره اشجار در مشاجره و شکوفه در مکاشفه... ( ترجمه محاسن اصفهان آوی ). || ( اصطلاح عرفانی ) مخاطب قرار دادن حق سبحانه و تعالی آشنایان خود را و گفتگوی با آنان در عالم اسرار و غیوب. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). خطاب حق است عارفین را از عالم اسرار و غیوب که روح الامین آن را فرود می آورد، چه عالم و آنچه در آن است از اجناس و انواع واشخاص مظاهر تفصیلی ظهورات حق هستند و میدانی هستندمر او را برای نوع تجلیاتش. ( از تعریفات جرجانی ).

فرهنگ معین

(مُ مِ رَ یا رِ ) [ ع. مسامرة ] (مص ل. ) افسانه گفتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - گذرانیدن باهم شب را با افسانه سرایی. ۲ - افسانه گفتن.
با هم حدیث کردن

ویکی واژه

مسامرة
افسانه گفتن.

جمله سازی با مسامره

💡 دوم: تمثل و تمثيل به معناى افسانه هاى مجعول كه نه پشتوانه حقيقى دارد تا مايه ارزشاحكام اعتبارى و قوانين تشريعى آن باشد و نه مطابق خارجى دارد تا پايه صدق داستانهاى انبيا و امت هاى مطروح در آن باشد، نظير آنچه در افسانه هاى منسوج كارگاهقصاصان و بافندگى هاى صحابه مسامره ها و منادمه ها مطرح است، به طور كلى ومطلق، باطل و كذب است.

💡 ب: شهادت پيامبران الهى گاهى به شمشير مهاجم خون ريز و زمانى به توطئه وتحريك و افشاى راز و تبييت و مسامره و شب نشست هاى رمز آلود بوده است. بنابراين هردو قسم مندرج در آيه است و حصر آن در خصوص قسم دوم يعنىقتل به واسطه افشاى اسرار يا از جهت اهميت آن است و يا براىشمول گروهى كه هر چند در قتل مباشرتى سهم نداشته اند ليكن درقتل تسبيبى سهيم بوده اند.