افسانه گفتن

مترادف‌ها

افسانه بافتن، داستان‌سرایی

متضادها

حقیقت گفتن

لغت نامه دهخدا

افسانه گفتن. [ اَن َ / ن ِ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) حکایت و حرفهای بی فائده گفتن. ( فرهنگ شعوری ). سمر. ( دهار ). مسامره. ( منتهی الارب ). قصه خواندن. حکایت و سرگذشت گفتن:
کجاآن عیش و آن شبها نشستن
همه شب تا سحر افسانه گفتن.نظامی.با آن لب جان بخش اسیری که تو دانی
افسانه افسون مسیحا نتوان گفت.اسیری لاهیجی ( از ارمغان آصفی ).

فرهنگ فارسی

حکایت و حرفهای بی فائده گفتن و افسانیدن متعدی آنست.

جمله سازی با افسانه گفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کتاب افسانه گفتن را چه خوانی چنان خوان کانچه میخوانی بدانی

💡 همه روز عمرم به خفتن گذشت شب من در افسانه گفتن گذشت

💡 مرا ز افسانه گفتن نیست کامی که بر نظم کسان بد هم نظامی

💡 دلا افسانه گفتن شرع و دین گفت چرا گفتی که آوردت بدین گفت

💡 به هر جا می‌رسم افسانهٔ عشق تو می‌گویم به این افسانه گفتن عاقبت افسانه خواهم شد

💡 برخی از سیاستمداران برای جلب حمایت توده‌های مردم، به جای ارائه برنامه‌های واقعی، به افسانه گفتن و وعده‌های توخالی درباره آینده‌ای درخشان و بدون مشکل روی می‌آورند.

💡 در دنیای امروز که اطلاعات بسیار سریع منتشر می‌شود، افسانه گفتن و پخش اخبار نادرست می‌تواند باعث ایجاد سردرگمی و بی‌اعتمادی گسترده در میان اعضای جامعه شود.

💡 کودکان بسیار عاشق شنیدن قصه‌های قدیمی هستند و اگر بزرگان برای آن‌ها به افسانه گفتن مشغول شوند، ساعت‌ها با دقت و اشتیاق به داستان‌ها گوش می‌دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران