مرقع دار

لغت نامه دهخدا

مرقعدار. [ م ُ رَق ْ ق َ ] ( نف مرکب ) مرقع دارنده. دارنده مرقع. کسی که مرقع به تن کند. مرقع پوشنده. مرقعپوش: روزی مرقعداری از راه رسید. ( اسرارالتوحید ص 199 ).
- مرقعدار ابلیس؛ طایفه شیطان و خلیفه ابلیس، و کنایه از اعمال ناشایست کردن باشد در لباس تقوی و تصوف، و به طریق خطاب هم آید. مرقعدار امانی. ( از برهان ):
از آن در خرقه آدم خشن خوئی که در باطن
مرقعدار ابلیسی ملمعپوش شیطانی.خاقانی.- مرقعدار امانی؛ مرقعدار ابلیس. ( از برهان ) ( از آنندراج ). رجوع به ترکیب مرقعدارابلیس شود.
|| کسی که مرقع و ژنده و پاره ای چند جمع آورد و جامه سازد. آنکه جامه مرقع دوزد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه مرقع بتن کند مرقع پوش. ۲ - آنکه مرقع دوزد. یا مرقع دار ابلیسی. صوفیی که اعمال ناشایست کند.

جمله سازی با مرقع دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شیخ در آخر عهد گفت کی جایگاهها پدید آید و مرقع داران بسیار گردند و لکن ستر این مردمان تا خلق فرانگرند همه را یکی بینند و یکی دانند و این جماعت خود پوشیده مانند از چشم خلق.

استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز