( متفقة ) متفقة. [ م ُت ْ ت َ ف ِق َ ] ( ع ص ) متفقه. مؤنث متفق. رجوع به متفق شود.
- دایره متفقه؛( در اصطلاح عروض ) دایره ای عروضی که دو بحر متقارب و متدارک از آن استخراج میشود. و رجوع به بدیع جلال همائی دوره دوم ص 143 و دایره متقارب، در المعجم چ مدرس رضوی چ 1 ص 55 شود.
متفقه. [ م ُ ت َ ف َق ْ ق ِه ْ ] ( ع ص ) فقیه.( از آنندراج ) ( از منتهی الارب ). عالم به علم فقه. فقیه و دانای شرع الهی. ( ناظم الاطباء ). دانشمند در مسائل شرعی. ج، مُتَفَقِّهَة و مُتَفَقِّهین:
از بی ادبی باشد و از پست مقامی
سجع متنبی گفتن پیش متفقه.منوچهری ( دیوان چ دبیرسیاقی ص 90 ).
(مُ تَ فَ قِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - آن که خود را فقیه معرفی کند. ۲ - فقیه، دانشمند، ج. متفقهین.
عالِم به علم فقه، فقیه، دانشمند.
(اسم ) ۱ - آنکه خود را فقیه معرفی کند. ۲ - فقیه دانشمند جمع: متفقهین.
فقیه
آن که خود را فقیه معرفی کند.
فقیه، دانشمند؛
متفقهین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاگردان پيامبر كه در محضرش و از زبانش آيات و سوره هاى قرآن را بتدريج مىشنوند و ياد مى گيرند و به حافظه سپرده در صفحاتى مى نگارند آن درسهاىپروردگار را با مشاهدات و مسموعاتى كه از زندگى پيامبر اكرم دارند در محيط خانوادهو عشيره و منطقه اى دور يا نزديك به ديگران تعليم مى دهند. آنان كه مرد هستند(ذاكرون ) و آنان كه زن هستند (ذاكرات ) نام مى گيرند.(6) همگى متفقه در دين- به معنى زندگى - مى شوند.(7)
💡 سيّد جليل، على بن طاووس در رساله (محاسبة النفس ) مى گويد كه: (من ديدم و روايتكردم در روايات متفقه از ثقات كه روز دوشنبه و روز پنجشنبه عرض مى شوداعمال در آن دو، بر خداوند عزّوجلّ و روايت شده ازاهل بيت عليهم السلام كه در روز دوشنبه و پنجشنبه عرض مى شوداعمال بر خداوند جل جلاله و به رسول او و بر ائمه صلوات اللّه عليهم.)