لغت نامه دهخدا
مبروص. [ م َ ] ( ع ص ) پیس اندام. ( آنندراج ). مبتلا به برص و پیسی اندام. ( ناظم الاطباء ).پیس اندام. مبتلی به برص.( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به برص شود.
مبروص. [ م َ ] ( ع ص ) پیس اندام. ( آنندراج ). مبتلا به برص و پیسی اندام. ( ناظم الاطباء ).پیس اندام. مبتلی به برص.( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به برص شود.
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) آن که به بیماری برص مبتلی باشد.
برص دار، مبتلا به برص.
( صفت ) آنکه به برص مبتلی است پیس اندام.
آن که به بیماری برص مبتلی باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در آيـات بـالا خـوانديم كه موسى (عليهالسلام ) هنگامى كه دستش را از گريبان بيرونآورد، سـفـيـد و روشـن بـوده بـى آنـكـه عـيـبـى داشته باشد، ممكن است اين جمله براى نفىتعبيرى باشد كه در تورات تحريف يافته ديده مى شود، چرا كه در اين تورات چنين آمدهاسـت: (و خـداونـد بـاز بـه او گفت حال دست خود را به آغوش خود گذار كه دست خود رابه آغوش خود گذاشت و او را بيرون آورد و اينك دستش مانند برف، مبروص شد).
💡 راوى گفت: چون لشكر، آن حضرت را شهيد كردند به جهت طمعِ رُبودن لباس او برجَسَد مقدّس آن شهيد مظلوم روى آوردند، پيراهن شريفش را اسحاق بن حَيْوَة (304)حَضْرَمى برداشت و بر تن پوشيد و مبروص شد و مُوى سر و رويش ريخت، و در آنپيراهن زياده از صد و ده سوراخ تير و نيزه و شمشير بود.