لغت نامه دهخدا
قند مکرر. [ ق َ دِ م ُ ک َرْ رَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از لبهای معشوق است. ( برهان ):
دیده چون آن دو لب شیرین دید
معنی قندمکرر فهمید.طاهر غنی ( از آنندراج ).رجوع به قند شود.
قند مکرر. [ ق َ دِ م ُ ک َرْ رَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از لبهای معشوق است. ( برهان ):
دیده چون آن دو لب شیرین دید
معنی قندمکرر فهمید.طاهر غنی ( از آنندراج ).رجوع به قند شود.
کنایه از لبهای معشوق است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از شکست آرزو قند مکرر می خوریم بر لب خود خاک می مالیم و شکر می خوریم
💡 شکر در کام خسرو خوش گواراست کز این قند مکرر روزه داراست
💡 خاک آن راه همه قند مکرر گردد بر زمینی که تو زان لب شکر افشانی آیی
💡 خود قندی و، دو لعل تو قند مکرر است خود عمری و، دو زلف تو عمر دوباره است
💡 از شکست توبه ام قند مکرر می خورد کام هرکس تلخ بود از داستان توبه ام
💡 فیض لب کوثر که گزیدی لب یار است و آن قند مکرر که شنیدی لب یار است