لغت نامه دهخدا
قلعه نشین. [ ق َ ع َ / ع ِ ن ِ ] ( نف مرکب ) ساکن در قلعه. نشیننده در قلعه. || محصور. ( آنندراج ). || طرف بازی شطرنج که به قلعه رفته باشد. رجوع به قلعه رفتن شود.
قلعه نشین. [ ق َ ع َ / ع ِ ن ِ ] ( نف مرکب ) ساکن در قلعه. نشیننده در قلعه. || محصور. ( آنندراج ). || طرف بازی شطرنج که به قلعه رفته باشد. رجوع به قلعه رفتن شود.
ساکن در قلعه نشیننده در قلعه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بالاخره مهاجمان در برابر پایداری قلعه نشینان مجبور به ترک منطقه شدند.
💡 نامش نگر که قلعه نشینان موسوی مهر گشاد بر در خیبر نوشته اند