لغت نامه دهخدا
قصاء. [ ق َ ] ( ع مص ) قَصْو. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به قصو شود. || ( اِ ) پیشگاه فراخ سرای. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به قصا شود.
قصاء. [ ق َ ] ( ع مص ) قَصْو. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به قصو شود. || ( اِ ) پیشگاه فراخ سرای. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به قصا شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مساءله 27 - اگر يقين كند كه چيزى از نماز را از ياد برده و اين يقين وقتى پيداشود كه هنوز محل آن جزء فراموش شده باقى است لكن فراموش كرد آن را تدارك كندوقتى بيادش آيد كه داخل در ركن بعدى شده باشد ولى ناگهان يقينى كه بفراموشى آنجزء داشت مبدل به شك شود و خلاصه شك كند كه آيا من جزء قبلى را فراموش كرده ام يانه اگر آن جزء ركن باشد در اينجا حكم مى كند به اينكه نمازش صحيح است و قصاء ودو سجده سهو - اگر سجده سهو داشته باشد - بر او واجب نيست البته اين وقتى است كهعلم بفراموشى بعد از محل شكى رخ داده باشد.