فتله

لغت نامه دهخدا

( فتلة ) فتلة. [ ف َ ل َ ] ( ع اِ ) غلاف دانه سلم و طلح که نخستین برآید خاصه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || شکوفه. ( منتهی الارب ). آنچه بجای برگ بود، یا آنچه گسترده نبود از رستنی لکن پیچیده بود. ( اقرب الموارد ). رجوع به فتل شود. || سختی عصب ذراع. ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با فتله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (و مال الاخر لصهره مع هن وهن الى ان قام ثالث القوم نافجا حضنيه بين نثيله و معتلفهو قام معه بنو اءبيه يخضمون مال اللّه خضمةالابل نبتة الرّبيع الى اءن انتكث عليه فتله و اءجهز عليه عمله و كبت به بطنته )(41)

💡 ( الى ان قام ثالث القوم نافجا حضنيه، بين نثيله و معتلفه و قام معه بنو اءبيهيخصمون مال اللّه خضمة الابل نبتة الربيع، الى ان انتكث عليه فتله، و اجهز عليه عمله،و كبت به بطنته.) (414)

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز