غمگین بودن
مترادفها
اندوهگین بودن، محزون بودن، افسرده بودن
متضادها
شاد بودن، خوشحال بودن
لغت نامه دهخدا
غمگین بودن. [ غ َ دَ ] ( مص مرکب ) غمناک بودن. اندوهگین بودن:
مباش غمگین یک لفظ یاد گیر لطیف
شگفت و کوته لیکن قوی و بابنیاد.کسائی.ور از من بدآگاهی آرد کسی
مباش اندرین کار غمگین بسی.فردوسی.وز آن پس فرستاد نزد پلاش
که از مرگ پیروز غمگین مباش.فردوسی.غم آن کسی خوردن آیین بود
که او بر غمت نیز غمگین بود.اسدی ( گرشاسب نامه ).با نور ماه شب نبود تاری
با علم حق دل نبود غمگین.ناصرخسرو.نیی آگه که گر غمگین نبودی
نبایستیت هرگز غمگساری.ناصرخسرو.ز بهر آنچه کآید با توگر غمگین بوی شاید
ز بهر آنچه کایدر ماند خواهد چون بوی مغتم.ناصرخسرو.
جمله سازی با غمگین بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بازیگری در مکتب آیزنشتاین تحت تأثیر اندیشه و کارهای مایرهولد بود؛ در نظام بازیگری مایرهولد، بدن بازیگر به صورت ماشینی فرض میشد که عضلات و مفصلهای او پیستونها و میلهها بودند و موفقیت بازیگر در گرو تربیت بدنی سخت و شدید قرار گرفته بود. اما آیزنشتاین تحت تأثیر آرای دو روانشناس معروف، دیدگاههای دیگری نیز به این سبک بازیگری افزود. با توجه به انعکاسشناسی پاولوفی، بازیگر باید در برابر تحریکها عکسالعمل نشان دهد. از طرفی دیگر بنا بر روانشناسی ویلیام جیمز، حرکت فیزیولوژیک بر احساس روانشناسانه مرجح بود. چنانکه آیزنشتاین از قول جیمز میگوید: «ما به علت غمگین بودن گریه نمیکنیم بلکه به علت گریه کردن غمگین هستیم.»