عمو زاده

لغت نامه دهخدا

عموزاده. [ ع َ دَ / دِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) پسرعم. عم قزی. دخترعم. عم زاده. رجوع به عم زاده شود.

فرهنگ فارسی

پسر عم عم قزی دختر عم

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] عموزاده، به فرزند عمو گفته می شود.
از آن در باب های طهارت، تجارت، وصیّت، نکاح و ارث نام برده اند.
← در نکاح
۱. ↑ الحدائق الناضرة، ج۲۳، ص۳۱۰.
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۵، ص۴۹۱، برگرفته از مقاله«عمو زاده».
...

جمله سازی با عمو زاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کروملین چهار فرزند داشت که از این تعداد دو فرزند او در سال ۱۹۳۳ در یک سانحه کوهنوردی در پیلار راک، انردیل جان دادند. ادامهٔ مسیر اندرو کروملین از طریق دختر کروملین، آندرینا، به موفقیت رسید. نویسنده «مِی کروملین» یکی از عمو زاده‌های اندرو بود.

💡 مگر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم، صبورترين صابران و شكيباترينشكيبايان نبود؟ مگر نه هر صابر و شكيبايى بايد به پيروى او افتخار كند؟ حضرتشبر شهادت حمزع و جعفر، مى گويد. او در ماتم عمو و عمو زاده كه يكى سيدالشهداء وديگرى طيار لقب گرفت، سخنانى جانسوز گفت و آه بركشيد و بر آنها گريست.

💡 قال للخليفة يا بن عم محمداشكل وزيرك انه شكالاشكله عن ركل الرجال و ان تردمالا فعند وزيرك الاموال (117) ((به خليفه بگوئيد: اى عمو زاده پيامبر! وزيرت را پاى بند بزن؛ زيرا او چموش است، او را از لگد زدن به مردم باز دار و اگر مالى بخواهىاموال در نزدت وزيرت است )).