عشوه کردن
مترادفها
ناز کردن، دلربایی کردن، کرشمه رفتن، خودنمایی کردن
متضادها
جدی بودن، وقار
لغت نامه دهخدا
عشوه کردن. [ ع ِش ْ وَ / وِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ناز و غمزه کردن. کرشمه کردن. ( فرهنگ فارسی معین ): اگر نیامدند و سخن نشنودند و عشوه کردند آنگاه بحکم مشاهده کار خویش می باید کرد. ( تاریخ بیهقی ص 658 ).
تو بمخراش به عشوه رخ نیکی را زآنک
هرکه او عشوه کند نیکی او پنهانست.بدر جاجرمی ( در ترجمه عنوان الحکم بستی ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ناز و غمزه کردن کرشمه کردن.
جمله سازی با عشوه کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گرفته گردنت در عشوه کردن به شوخی خون سد بی دل به گردن
💡 در داستانهای کلاسیک ادبیات فارسی، شخصیتهای زن اغلب با استفاده از روشهای مختلف مانند عشوه کردن، سعی در جلب توجه و محبت پادشاهان و شاهزادگان داشتند.
💡 او همیشه سعی میکرد با عشوه کردن و رفتارهای ظریف خود، توجه همگان را در جمعهای دوستانه جلب کند و مرکز توجه اصلی قرار بگیرد.
💡 برخی معتقدند که عشوه کردن بیش از حد در روابط عاطفی ممکن است باعث شود که طرف مقابل، صداقت و جدیت شخصیت شما را زیر سوال ببرد.