عزلت گزیده
مترادفها
گوشهنشین، منزوی
لغت نامه دهخدا
عزلت گزیده. [ ع ُ ل َ گ ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه تنهائی و گوشه نشینی و خلوت را دوست میدارد. ( ناظم الاطباء ). عزلت دوست. عزلت گزین. و رجوع به عزلت دوست شود.
فرهنگ فارسی
آنکه تنهائی و گوشه نشینی و خلوت را دوست میدارد عزلت دوست
جمله سازی با عزلت گزیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز جور آدمی عزلت گزیده است پری را چشم کس زان رو ندیده است
💡 دانندگان که وقت جهان خوش بدیدهاند خوش وقتشان که گوشه عزلت گزیدهاند
💡 عزلت گزیده ایم به عزت رسیده ایم صحت شدیم تا که ز صحبت بریده ایم
💡 ز دنیا فارغ و دولت گزیده گرفته گوشه و عزلت گزیده
💡 خواجو برو بچشم تأمل نگاه کن بر اهل دل که گوشه ی عزلت گزیده اند
💡 عزلت گزیده بودم و کاری گرفته پیش یارم ز در درآمد و کارم به هم بزد
💡 او که سالها بود در گوشهای دنج از شهر زندگی میکرد، به عنوان فردی عزلت گزیده شناخته میشد که کمتر با مردم معاشرت و گفتگو داشت.
💡 آن شاعر بزرگ که از هیاهوی دنیای سیاست و سیاستمداران بیزار بود، زندگی خود را به عنوان یک فرد عزلت گزیده در میان کوهها سپری کرد.
💡 برخی از عارفان برای رسیدن به مراحل بالاتر معنویت، ترجیح میدهند به جای حضور در میان مردم، به صورت عزلت گزیده در خلوت خود عبادت کنند.